نیکانیکا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 24 روز سن داره

نیکا، هدیه قشنگ خدا

34ماهگیت مبارک عشقم

عشقم؛ از اونجا که هنوز عاشق درست کردن کیک هستی و تازه روز به روز شدید تر هم میشه.امروز کلی ماچ مالیت کردم و همین که گفتم عشقم ماهگردت مبارک،گفتی مامانی با هم کیک درست کنیم؟منم که هلاکتم گفتم:چشم عشقم.بقیشم که دیگه با دیدن عکسهای خوشملت متوجه میشی. بعدشم کیکمون آوردیم خونه مامان جون و کنار این گلهای خوشگل شما دخمل خوشگل عکس گرفتی عزیزدلم دوست دارم... ...
16 ارديبهشت 1395

مامانی صبحونه نون سالم می خوام

با مزه ی مامان؛ مامانی باز اومده با یه مطلب بامزه ی دیگه از شیرین کاریهای تو؛ تو خبلی نون خالی دوست داری،بعضی وقت ها ما داریم غذا می خوریم ولی شما نون خالی بهت مزه میده و به جای غذا می خوری،منم حرص می خورم بچم داره نون خالی می خوره،بابایی میگه بزار بخوره کاری باهاش نداشته باش. این قضیه ی دوست داشتنت چندروزه شدید تر شده یعنی آخر شبها هم میگی مامان گشنمه برام نون بیار. امروز صبح از خواب بیدار شدی و می گفتی نون سالم می خوام(منظورت همون نون خالیه خودمون بود) نوشیجونت عزیز دلم ایشالا گوشت بشه بچسبه به بدن خوشملت  مامان جون میگه همه ی این کارهای جدیدی که انجام میدی دوره داره،حرص نخور ...
5 ارديبهشت 1395

سوغاتی محدثه جون از اصفهان

عشق مامان؛ این کیف محدثه جون زحمت کشیده سوغاتی از اصفهان برات اورده.تو هم با دیدن این کیف کلی ذوق کردی و همش دنبال یه چیزی می گشتی که بندازی داخلش.عمه به شما گفت خوب عمه جون گز بنداز داخل کیفت،تو هم با باشه های قشنگی که میگی،گفتی باشه(دقیقا بین شه و سه)وخیلی بامزه با دستای کوچولوت چند تا گز انداختی داخلش. محدثه جون دست درد نکنه خیلی قشنگه دوسش دالم محدثه جون دوست دالم... ...
5 ارديبهشت 1395

بابا جونم روزت مبارک

نیکا جونیه مهربون ما؛ امسال روز پدر همزمان با تولد مامان جون شد و ما در اصل 2تا مراسم داشتیم یکی روز پدر و دیگری تولد مامان جون عزیز.آقا جونم امسال خونه مامان جون بود.شب خیلی خوبی بود و به همگیمون خوش گذشت. بابا جونیه عزیزم روزت مبالک قابلت نداره خیلی دوست دالم عزیز دلم برای دیدن بقیه عکسای مراسم لطف کن برو ادامه مطلب... باباحاجی عزیزم روزت مبالک قابل شمارو نداره خیلی دوست دالم آقا جون عزیزم روزت مبالک قابل شمار و نداره خیلی دوست دالم مامان جون عزیزم تولدت مبالک خیلی دوست دالم محدثه بدو با مامان جون شمعار فوت کنیم همت...
2 ارديبهشت 1395

دربی

سلام دخمل کوچولوی پرسپولیسیه من؛ امروز تیم بابایی که از عکس بامزه ی شما معلومه پرسپولیس با استقلال بازی داشت ومن هم صورت ناناسی تورو رنگ کردم و کلا سر تا پا قرمزت کردم تو هم کلی ذوق می کردی بابایی هم با دیدن تو کلی ذوق کرد و با اشتیاق تر بازی دید ما هم همراهیش کردیم تیم ما 4 تا گل زد و بابایی هم هر بار که گل میزد تورو بغل میکرد و بالا مینداختت وکلی هورااااااااااااااااااااااااااااااو جیغ و داد... روز خیلی خوبی بود... اینجا هم تو و بابایی در حال ذوق کردنید یزره موز بخولم انرژی بگیرم بیشتر شادی کنم دختر عزیزم ایشالا همیشه شاد باشی و همیشه همراه بابای...
28 فروردين 1395

33 ماهگیت مبارک عشقم

فرشته کوچولوی مامان؛ عمه جون و محدثه جون تو 33ماهگیت غافلگیرمون کردن.عمه جون با محدثه کوچولو زحمت کشیدن برات یه کیک خوشمزه پخته بودن و شما خیلی خوشحال شدی و با محدثه کلی ذوق کردین. نیکا جون بفرمایید قابلت نداره،ماهگردت مبارک دست درد نکنه محدثه جون زخمت کشیدی محدثه جون خیلی دوست دارم ...
28 فروردين 1395

اولین باری که بیرون اسکوتر سوار شدی

دختر عزیزم نیکا جونیه مامان؛ تو این روزای بهاری که هوا خیلی خوبه و به قول خودت ،بریم بیرون حال میده .من هم گاهی اوقات میبرمت بیرون و شما هم خیلی قشنگ با بچه ها بازی می کنی. اینجا هم اولین بار بود که بیرون اسکوتر سوار شدی اولش زیاد بلد نبودی اما بعد از اینکه آیدا بهت یاد داد سریع یاد گرفتی و کلی ذوق کردی. اینجا هم با بچه ها مشغول خاله بازی هستی عزیز دلم ایشالا همیشه شاد باشی... ...
28 فروردين 1395

سیزده بدر 1395

نیکا جونی مامان ما امسال سیزده بدر خونه باباحاجی و مامان جون بودیم .دایی علی و زندایی و یاسمین کوچولو هم ازشب سیزده بدر خونه باباحاجیشون بودن و خوابیدن که به اتفاق عمه جون و عمو محمود و محدثه جون و آقاجون همگی بریم بیرون،اما نه تنها ما بلکه خیلیای دیگه همه به خاطر بارش شدید بارون و سردی هوا تو خونه موندن،اما با این حال خیلی خوش گذشت... اینجا قبل از ناهارجلوی بلوک باباحاجیه و جالب اینجاست که سردی هوا مانع بازی کردنتون نشده قربونتون برم تو و محدثه باعشق بازی میکردین و مردها هم مشغول درست کردن کباب بودند تو این هوای بارونی همون بهتر که تو خونه غذامون بخوریم بفرمایید نوشیجوووووووووووووووووووووووووونت عشق...
22 فروردين 1395

مامان جونم روزت مبالک

دختر عزیز و مهربونم خدارو هزار مرتبه شکر میکنم که مهربونی زیادیرو از همین کوچیکی تو وجود با ارزشت گذاشته که انقدر با مهربونی و زبون شیرینت به من گفتی روزت مبارک و همین برای من بسه... البته این مهربونی زیادت از مهربونی زیاد بابایی هم نشات میگیره که به تو منتقل کرده آخه بابایی شب روز مادر که ازسر کار اومد  از طرف تو برام یه شال خوشگل که عکسش میبینی گرفته بود و به تو داد که به من هدیه بدی منم خودم زدم به اون راه که مثلا متوجه نشدم و تو هم خیلی مظلومانه و با کمی خجالت و با دستای کوچولوت این شال  قشنگ به من هدیه دادی و همین جور که بابایی بهت یاد میداد به مامانی بگو روزت مبارک به من گفتی  روزت مبارک واین یعنی...
22 فروردين 1395